تبليغاتX
ئاسۆ

ئاسۆ

وب نوشت سروه رحمانی

...

        

این روزا سخت مشغول نگاه کردن بی بی سی هستیم.*

                                                               ــــــدـــــــــ

این روزا شب نامه می خوانیم !

                                                             ــــــــــــاـــــــــــــ

این روزا هیچ کس شفافیت نداره . من به خودم هم مشکوکم!

                                                        ــــــــــــــــــــآـــــــــــــــــــ

من تصمیم گرفتم که لیست پیوندهام رو یه نگاه بندازم و وبلاگ همه اغتشاشگران رو حذف کنم!  

                                               ـــــــــــــــــــــــــــــــقـــــــــــــــــــــــــــــ

اصل 27 قانون اصاصی رو یه نگاه بنداز!!بعد بگو کی قانون گریزی می کنه ! شما یا ما؟؟

                                   ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من رسماً اعتراف می کنم که توی خانواده مون چندتا اغتشاشگر وجود دارن. ( حدوداً 6 نفر ) و من هرچه نصیحتشون می کنم و به درگاه الهی متوسل میشم که شاید به راه راست برگردن ، فایده ای نداره و مدت مدیدیه که به راه چپ منحرف شدن!!!!

ـ                         ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــسلطــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*البته قابل ذکر هست که من فقط به خاطر این رسانه های خارجی رو نگاه می کنم تا از کار دشمن سر در بیارم !!

                         ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــانــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 مرگ ندا آقا سلطان مشکوک بود. من می گم که دشمن از طریق سازمان جاصوصی ثیا (!) این کار رو انجام داده تا اغتشاشگرها رو معصوم جلوه بده و داره از اونا حمایت می کنه!!

                       ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنداآقاسلطانـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  من رسماً حرف های پست قبل رو پس می گیرم و می گم که نوشتن این پست به اجبار اغتشاشگرها بوده و حقیقت نداره!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 21:5  توسط   | 

...

خدای من !

خودت هم خوب می دونی که حق موسوی بود که ببره.خودت هم می دونی که تو این 4 سال چه بلاهایی به سرمون اومد و فقط خودت می دونی که این مردک قراره چی به سرمون بیاره!!

خدای من!

من تا حالا کسی رو ندیده بودم که  اینقدر پست.اینقدر دروغگو و اینقدر جاه طلب. باشه.

خدای من!

نمی تونم پوزخندهاش رو تحمل کنم ، نمی تونم حرف هاش رو گوش بدم .نمی تونم نگاهش کنم.ازش بدم می یاد.

خدای من!

من خجالت می کشم که بگم این مردک رئیس جمهور منه.بگم این مردک معرف من تو دنیاست.

خدای من!

نمی دونم الان آقای موسوی چه حالی داره.حس کسی رو که حقش رو خوردن ، نمی تونم درک کنم. ولی می دونم که خیلی حس مضحک و چرتیه.

خدای من!

حس 20 میلیون از بنده هات رو درک می کنی؟؟

خدای من!

خواستم بگم که حلالش نمی کنم!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 17:7  توسط   | 

بیانیه های میرحسین موسوی و مهدی کروبی

 

                         متن بیانیه میرحسین موسوی در اعتراض به نتایج انتخابات

 

ملت شریف ایران

نتایجی که برای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اعلام شد بهت آور است. مردمی که در صف های طولانی اخذ رای شاهد ترکیب آرا بودند و خود می دانند که به چه کسی رای داده اند، با حیرت تمام به شعبده بازی دست اندرکاران انتخابات و صدا و سیما نگاه می کنند. آنان اینک بیش از همیشه به دنبال آن هستند که بدانند چگونه و توسط چه کسانی و مقاماتی طرح این بازی بزرگ ریخته شده است.

اینجانب ضمن اعتراض شدید به روند موجود و تخلفات آشکار و فراوان روز انتخابات هشدار می دهم که تسلیم این صحنه آرایی خطرناک نخواهم شد. نتیجه آنچه که از عملکرد متصدیان بی امانت دیده ایم و می بینیم جز تزلزل ارکان نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و حاکمیت دروغ و استبداد نیست.

اینجانب طبق وظیفه شرعی و ملی خویش به افشای رازهای پشت سر این روند پرمخاطره خواهم پرداخت و آثار نابود کننده آن را بر سرنوشت کشور توضیح خواهم داد و ترس آن دارم که ادامه وضع موجود همه نیروهای موثر در نظام را به توجیه گرانی دروغگو در مقابل مردم تبدیل کند و دنیا و آخرت آنان را در معرض لطمه های جبران ناپذیر قرار دهد.

به مسئولان توصیه می کنم بیش از آن که دیر شود این روند را فورا متوقف کنند و همگی به خط قانون و امانتداری از آرای ملت بازگردند و بدانند که خروج از عدالت مشروعیت زداست. آنان بیش از هر کس دیگر از این حقیقت باخبرند که در این کشور انقلابی بزرگ و اسلامی صورت گرفته است. کمترین پیام انقلاب ما این است که مردم آگاهند و در برابر کسانی که با تقلب روی کار بیایند تمکین نخواهند کرد.

اینجانب از همین فرصت استفاده میکنم و ضمن تشکر از عواطف ملت بزرگوار ایران به آنان تذکر می دهم که ایران، این موجود آسمانی، متعلق به آنان است و نه متقلبان. این آنان هستند که باید با هوشیاری خود از آن حفاظت کنند. خائنین به آرای مردم ابایی از آن ندارند که این خانه پارسایان به آتش کشیده شود. ما موج عقلانیت سبز خود را که برگرفته از تعالیم دینی و علایق ملت ما به اهل بیت پیامبر(ص) است با تمامی شور ادامه می دهیم و با شورش دروغ که در کشور طغیان کرده و چهره آن را آلوده است مبارزه میکنیم، اما اجازه نخواهیم داد که حرکات ما شکل کور به خود بگیرد.

جا دارد از یکایک شهروندانی که برای رساندن این پیام سبز هر کدام ستادی بودند و تمامی ستادهای مردمی و رسمی که در انتخابات فعالیت می کردند سپاسگذاری کنم و تاکید نمایم که تا رسیدن به نتیجه ای که کشور ما لایق آن است همچنان به حضور و تلاش آنان نیاز است.

و ما لنا الا نتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا و لنصبرن علی ما اذیتمونا و ع لی الله فلیتو کل المتوکلون

میرحسین موسوی

منبع بی بی سی

بیانیه مهدی کروبی را نیز در ادامه مطلب بخوانید!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 14:17  توسط   | 

تا روز شنبه ، روز آزادی...

سلام.

دیروز آقای موسوی به سنندج اومدن.قرارشد ساعت 3 بعد از ظهر تو فرودگاه ازشون استقبال بشه و ساعت 4 هم تو سالن آزادی سخنرانی بکنن. ما هم با هم ساعت 3 رفتیم سالن آزادی. آقای موسوی و خانم رهنورد ساعت 6:45 دقیقه وارد سالن شدند. حدودا سه ساعت تاخیر.

سالن پر شده بود.دیگه جا نداشت و برای اینکه مردم شعار ندن از ساعت  3 تا ساعت 6:30 آهنگ کردی گذاشته بودند .شما هم که می دونید کردها کافیه براشون آهنگ بذارن!! همه می رقصیدن. البته اون وسط هم بعضی وقت ها یه شعار هایی می دادیم.

وقتی وارد شدند سالن رفت هوا.خیلی حال داد.همه شعار می دادیم:

موسوی انتخاب میشه،

خدا می دونه که حقشه،

به لطف یزدان و بچه ها ،

موسوی انتخاب میشه!!

خیلی ها هم باهاشون اومده بودند مثل: آقای جلالی زاده( نماینده سابق مجلس) ، آقای رمضان زاده ( سخنگوی دولت هشتم ) ، آقای قطب الدین صادقی ( کارگردان تئاتر) و…

خلاصه اومدن و با استقبال ما روبه رو شدن. برنامه های خودشون رو هم گفتن و قول دادن که این عقب افتادگی ها رو از بین ببرن ، به کردستان به عنوان یه استان امنیتی نگاه نکنن ، حوزه های علمیه اهل سنت باید استقلال داشته باشن و... .

اما حاشیه:

حدود 5 دقیقه میکروفن خراب شد .اون هم وسط حرف های آقای موسوی . فکر کنم که عصبانی شد ، ولی به روی خودشون هم  نیاوردن .ما هم که می خواستیم جمع و جورش کنیم ، اون وسط شعار می دادیم.

ستاد اصلی  احمدی نژاد توی سه راه شریف آباده . مثل اینکه وقتی آقای موسوی می خواستن برن ، طرفدارای احمدی نژاد شیشه ی ماشین آقای موسوی رو شکستن. ولی آقای موسوی به روی خودشون هم نیاوردن .

آقای موسوی و خانم رهنورد در آخر حرف هاشون گفتن : بژی کورد و بژی کوردستان !

همچنین آقای موسوی گفتن : من یه جای دیگه هم گفتم که ایرانی ترین استان ایران ، استان کردستانه!

کاش بعضی ها  اخلاق انتخاباتی رو می دونستن!!

من وقتی به خونه اومدم ، فورا خوابیدم و سخنرانی احمدی نژاد رو ندیدم. گفتن که به اهل سنت توهین کرده. متاسفم.این هم از عدالت  احمدی نژاد!!!!

راستی طرفداران آقای موسوی ! فقط در مدارس رای ندید.به همه ی حوزه ها برید.خودکار خودتون رو هم همراه داشته باشید.

و ما:

از دولت تزویر و ریا رنگ پریده ،

از خشم ،لباس ادب و شرم دریده ،

در جمعه چو ابری به سر شهر بباری ،

تا شنبه ببیند همه جا سبز دمیده!

 

                                                     «    درود بر موسوی  »

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 17:42  توسط   | 

...

خانم کوچولو کجا بودی؟

دختره با چشم های پر از اشک گفت: رفتم پیش رئیس جمهور.

_ چی می خوای به رئیس جمهور بگی؟؟

می خوام بگم که آقای رئیس جمهور من شما رو به اندازه ی بابام دوست دارم.

این قسمتی از فیلم تبلیغاتی آقای احمدی نژاد بود که دیشب پخش شد.البته من خیلی هاش رو یادم رفت ولی قسمت جالبش همین بود.

امروز با ثنا ایستاده بودیم که اتوبوس بیاد ، سه تا پسر رو دیدیم که ظاهرا طرفدار موسوی بودند.به این دلیل می گم که هر سه تا پارچه سبز رو مچشون بسته بودن.( این رو به خاطر این می گم ُ من هیچ کس رو تو سنندج ندیدم بجز این ۳ تا پسر ،خودم و دوستم.وگر نه اخی گرام می گن که خیلی هستن طرفدار های موسوی)

جدیدا حرفی برای گفتن ندارم.تا حالا 5 تا امتحان دادم و 5 تای دیگه مونده.فردا امتحان زبان دادم.در کل خوب بود بجز دین و زندگی که گند زدم.هیچی سر جلسه یادم نمونده بود.نمی دونم چه طوری برگه رو پر کردم.

امسال هم گذشت .با همه ی تلخی ها و خوشی هاش.

بعضی از دبیرها یعنی سه تاشون من رو زجرکش کردند.هرچند توی آذر از دست یکیشون راحت شدم ،(به لطف یکی از دبیر خوبمون.آقای حسینی.)اما اون سه ماه مثل سه سال بود.

باز به لطف آقای حسینی سر کلاس دوتا از بهترین های(به نظر خودم) ادبیات حاضر شدم. سرکلاس اون دبیرها خیلی چیزا یاد گرفتم و خیلی هم خوش حالم.ازشون خیلی خیلی ممنونم.

امسال همچنین دبیر ادبیاتم از نوشته هام تعریف کرد و می خوام به کمکش یه رمانی بنویسم.هرچند دیگه تا مهر دیگه نمی بینمش ،اما مهر خوب خوب با هم حرف می زنیم.حتی اگه دبیر ادبیاتم تغییر کنه.

پ.ن:من شدیدا و از ته قلبم خجالت می کشم.بگم؟؟بگم چرا؟؟خدا وکیلی بگم؟؟ به خاطر این رئیس جمهور نا(؟) محترممون.واقعا من خجالت می کشم. هیچ آدمی رو ندیدم که اینقدر راحت دروغ بگه و اینقدر هم بی خیال باشه وقتی که همه می فهمن که دروغ گفته. درود بر موسوی به خاطر متین بودنش و همچنین محترم بودنش.

                                                     «درود بر موسوی»

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 0:16  توسط   | 

پ

       مثل

                     پدر

برای بابام دعا کنید،لطفا!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 21:22  توسط   | 

مريم حيدرزاده ، شاعر يا... .

حتما مريم حيدر زاده رو ميشناسيد.يه دختر نابينا كه با داشتن حدودا 10 تا دفتر شعر ، در ايران براي خودش طرفدار جمع كرده.دختري كه به گفته ي خيلي ها ، خيلي بااحساسه و مي تونه خيلي خوب احساسش رو منتقل كنه.اما مسئله اينجاست! مريم حيدرزاده شاعره يا قافيه ساز؟!

طرفداران خانم حيدرزاده بيشتر نوجوان هستند. كساني كه شايد هيچ چيزي از فرق بين شعر خوب و شعر بد رو ندونن.كساني كه فكر مي كنن عاشق هاي واقعي هستند و شعرهاي خانم حيدرزاده رو به اين دليل مي خونن كه اونا رو ياد معشوقاشون ميندازه.

خيلي پيش مي ياد كه بين مصراع هاي يك بيت در اشعار اين خانم هيچ نوع رابطه اي وجود نداره.اين هم يك چيز مسلمه كه شعرهاي ايشون طوري نيست كه بگيم هركسي معنيش رو درك نكنه. در واقع ، منظورم اينه كه هيچ نوع رابطه ي معنايي بين مصراع هاي يك بيت ديده نميشه:

                                 من اولي  تو اولي        چقدر قشنگ و مخملي

من نمي دونم كه منظور خانم حيدرزاده در اين بيت  از قشنگ و مخملي چيه!! يعني چه چيز قشنگي وجود داره كه مخملي هم باشه!؟ آيا اول بودن ايشون و فرد مقابلش قشنگه و در عين حال مخملي هم هست؟

مشكل ديگر شعرهاي خانم حيدرزاده اينه كه فقط در يك محدوده اي هستش.اون هم رابطه ي عاشق و معشوق ،رابطه اي كه بعضي وقت ها خوب و بعضي وقت ها هم شكرآب ميشه. رابطه اي كه با سفر و رفتن شخص مقابل ،دل عاشق رو مي شكنه كه بعضي وقتها معشوق اون رو به صبر دعوت مي كنه و بعضي وقتها براي اينكه نمي خواد برگرده ،ديگه حتي يك كلمه هم با عاشق حرف نميزنه! و اين هم شايد در آينده اي نزديك از مشهوريتشون خيلي كم كنه.چون شعر ها اگرمتنوع و مفیدباشند ،خيلي دوامشون بيشتره.

نكته ي بعد اينه كه در بعضي از اشعار ايشون، در آخر يك مصرع كلمه اي رو آوردن كه مثلا حرف آخرش "ر" هستش و در مصرع بعد هم فقط به دليل وجود يك "ر" در آخر يك كلمه ي ديگه و بدون در نظر گرفتن بار معنايي و حتي آهنگين بودن بيت، از اون كلمه استفاده كردند.

دلايل مشهور شدن خانم حيدرزاده هم شاید به دلیل صداشونه!!                                  

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 22:48  توسط   | 

زن

مي گويند مرا آفريدند از استخوان دنده ي چپ مردي به نام آدم،

حوايم ناميدند،يعني زندگي ،تا در كنار آدم يعني انسان،

همراه و هم صدا باشم.

مي گويند،ميوه ي سيب را من خوردم ،شايد هم گندم را ،

و مرا به نزول انسان از بهشت محكوم مي نمايند ،

بعد از خوردن گندم و يا شايد سيب.

چشمانشان باز گرديد،مرا ديدند،

مرا در برگ ها پيچيدند و مرا پيچيدند در برگ ها،

تا شايد راه نجاتي را از معصيتم پيدا كنند.

نسل انسان ،زاده من است.من،حوا فريب خورده شيطان.

و مي گويند كه درد و زجر انسان هم زاده من است،

زاده حوا آنان را از عرش به خاكي دهر فرو افكند.

شايد گناه من باشد،شايد هم از فرشته اي از نسل آتش

كه صداقت و سادگي مرا به بازي گرفت و فريبم داد.

مثل همه كه فريبم مي دهند.

اقرار مي كنم ،دلي پاك ،معصوميت از تبار فرشتگان

و باوري ساده تر و صافتر از آب هاي شفاف جوشنده يك چشمه دارم.

با گذشت قرن ها ،باز هم آمدم، ابراهيم زاده من بود

و اسماعيل پرورده من ، گاهي در وجود زني از تبار فرعونيان

كه موسي را در دامنش پروريد.

گاهي مريم عمران،مادر بكر ،پيامبري كه مسيحش ناميدند.

وگاه خديجه ،در ركاب مردي كه محمدش خواندند.

فاطمه من بودم ،زليخاي مصر و دلباخته يوسف هم من بودم.

زن لوط و زن ابولهب و زن نوح،ملكه سبا من بودم

و فاطمه زهرا هم من.

گاه بهشت را زير پايم نهادند

و گاه ناقص العقل و نيمي از مرد خطابم نمودند.

گاه سنگ بارانم كردند و گاه به نامم سوگند ياد كرده

و در كنار تنديس مقدسم اشك ريختند.

گاه زندانيم كردند و گاه با آزادي حضورم جنگيدند

و گاه قرباني غرورم نمودند و گاه بازيچه خواهشاتم كردند.

اما حقيقت بودنم را و نقش عميق كنده كاري شده هستي ام را ،

بر برگ برگ روزگار،هرگز ،منكر نخواهند شد.

من مادر نسل انسانم،من حوايم ،زليخايم،فاطمه ام،خديجه ام،مريمم،

من ،درست مانند رنگين كمان،رنگ هايي دارم ،روشن و تيره

و حوا مثل توست اي آدم!

اختلاطي از خوب و بد و خلقتي از خلاقي كه مرا درست همزمان با تو آفريد.

پس بياموز تا سجده كني ،درست همان طور كه فرشتگان در بهشت ،

بر من سجده كردند،

بياموز كه من نه از پهلوي چپت،بلكه استوار ،رسا و همطراز ،

با تو زاده شده ام.

بياموز كه من مادر اين دهرم و تو مثل ديگران،

زاده من!*

8 مارس مبارك!!

*:شعر از لينا روزبه حيدري.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 21:46  توسط   |