سلام.
دیشب داشتم می گشتم ببینم مطلبی هست که امشب در اینجا بذارم. چیز های زیادی به ذهنم خطور می کرد ولی چیز های خوبی نبودند.. یه دفعه یکی از آشنا هامون یه نظری داد. گفت درباره ی ارف بنویس . درباره ی موسیقی کودکان. من زیاد خوشم نیومد. ولی بعد به نظرم قشنگ اومد. امیدوارم خوشتون بیاد.
من پارسال به کلاس موسیقی می رفتم. وقتی کسی به کلاس می ره اول باید دوره ی مقدماتی یا ارف رو بگذرونه. خب حالا ببینیم چرااین دوره رو ارف نامیدن؟؟؟!!!!
کارل ارف! بنیان گذار موسیقی کودکان. این موسیقی دان المانی میخواست مدرسه ی درست کنه که در ان ورزش ، موسیقی و رقص رو به کودکان یاد بده. برای یاد دادن موسیقی روش جالبی ابداع کرد . هم خیلی اسان و هم خیلی کارساز . اون با انجام دادن بازی های کودکانه ریتم رو به اونا یاد داد. بعد با استفاده از ساز های ساده و قابل استفاده برای اجرا های بالا که کودکان خیلی زود تکنیک های نوازندگی رو یاد می گیرن کار می کرد اون کم کم نت های موسیقی و بم بودن یا زیر بودن انها را به بچه ها یاد داد. او با تلاش فراوان چند تونست که در این کارش موفق باشه و کودکان زیادی رو با موسیقی اشنا کنه.
در کلاس موسیقی از ساز های مثه بلز ، فلوت ، طبل، پیانوو... استفاده می کردیم . ما اینقدر پیشرفتمون خوب بود که تونستیم بعد از 28 جلسه اولین کنسرت موسیقی کودکان رو در اینجا برگزار کنیم.البته بجز ساز های بالا ما در کنسرتمون ساز های دیگه هم داشتیم مثه : ویلون، دیوان(یه ساز مخصوص کردها که اولین بار در دوره ی عثمانی ساخته شده) ،تنبک، ارگ و ویلون سل .
جا داره که من ازمربیانم آقایان مبارکی و رحیمی تشکر کنم.
این هم چند تا عکس :


(( به نـــــــــــــام آفریـــــــــدگار هســـــــــتــــــی))
مي خواهم داستان كوهنوردي را بگويم كه مي خواست از بلندترين كوه ها بالا برود او پس از سال ها آماده سازي؛ماجراجويي خود را آغاز كرد ولي از آنجا كه افتخار كار را فقط براي خود مي خواست؛تصميم گرفت تنها از كوه بالا برود شب بلندي هاي كوه را تماما دربرگرفت و مرد هيچ چيز را نمي ديد؛همه چيز سياه بود.اصلا ديد نداشت و ابر روي ماه و ستاره ها را پوشانده بود. . همان طور كه از كوه بالا مي رفت؛چند قدم مانده به قله ي كوه؛ پايش ليز خورد و از كوه پرت شد. در حال سقوط فقط لكه هاي سياهي را در مقابل چشمانش مي ديد و احساس وحشتناك مكيده شدن به وسيله ي قوه ي جاذبه او را در خود مي گرفت. هم چنان سقوط مي كرد و رد آن لحظات ترس عظيم؛همه رويدادهاي خوب و بد زندگي به يادش آمد. اكنون فكر مي كرد مرگ چقدر به او نزديك است. ناگهان احساس كرد طناب به دور كمرش محكم شد.بدنش ميان اسمان و زمين معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود و در اين لحظه ي سكون برايش چاره اي نماند جز انكه فرياد بكشد:
خدایا کمکم کن
ناگهان صداي پر طنيني كه از اسمان شنيده مي شد؛جواب داد:((از من چه مي خواهي؟))
ـ اي خدا نجاتم بده!!!
ـ واقعا باور داري كه من مي توانم تو را نجات بدهم؟
ـ البته كه دارم.
ـاگر باور داري طنابي را كه به كمرت بسته است؛ پاره كن.
×××يك لحظه سكوت×××
و مرد تصميم گرفت با تمام نيرو به طناب بچسبد.
گروه نجات مي گويند كه روز بعد يك كوه نورد يخ زده را مرده پيدا كردند.بدنش از يك طناب آويزان بود و با دست هايش محكم طناب را گرفته بود و او فقط يك متر از زمين فاصله داشت!!!!!!!
منبع: به نام آن که از لادن گلی ساخت
تا بعد
سلام . امروز می خوام درباره ی داستان های هری پاتر بنویسم.
نویسنده ی این کتاب ها خانم جی کی رولینگ هستن که در حال حاضر بانوشتن این کتاب ها ثروتمند ترین نویسنده ی دنیا می باشند.
خلاصه ای از داستان های هری پاتر:
هری پاتر از پدر و مادر جادوگری به دنیا می اید که در یک سالگی توسط لرد ولدمورت کشته می شوند . ولی هری توانسته است که نیروی ولدومورت را از بین ببرد . و بر اساس یک پیشگویی یا هری باید ولدمورت را از بین ببرد یا ولدمورت باید هری را از پیش رو بردارد و هیچکدام با وجود دیگری قادر به زندگی نخواهند بود. بعد از ان ماجرا هری با خاله و شوهر خاله ی خود زندگی می کند. در سن 11 سالگی از مدرسه ی هاگوارتس نامه ی به دست هری می رسد که علاوه بر این فهرست لوازم دانش اموزان بلیت قطاری را که باید با ان به هاگوارتس سفر کنند را در بر دارد. دانش اموزان در هاگوارتس با گذاشتن کلاه سخنگو یی بر سر خود در 4 گروه گریفندور ،هافلپاف ،راونکلاو و اسلیترین قرار می گیرند. این کلاه جادویی با سنجیدن خصوصیات آن ها ، افراد شجاع و نترس را در گریفندور ، بچه های قدرت طلب و طماع را در اسلایترین و افراد باهوش را در راونکلاو قرار می دهد و افراد کاری و زحمت کش به گروه هافلپاف می روند. دانش آموزان بعد از پنج سال تحصیل امتحان ((سمج)) می دهند و پس از آن با توجه به نمرات خود انتخاب رشته می کنند و بعد از دو سال امتحان نهایی را بر گزار می کنند ... دانش آموزان پس از هفت سال تدریس در هاگوارتس فارغ التحصیل می شوند.هر کتاب اتفاقات یک سال در هاگوارتس را در بر دارد.بهترین دوستان هری رون ویزلی و هرمیون گرینجر هستند.
این هم مجموعه ی کامل کتابهای هری پاتر . البته هنوز کتاب هفتم نوشته نشده.
1) هری پاتر و سنگ جادو
2) هری پاتر و تالار اسرار
3) هری پاتر و زندانی آزکابان
4) هری پاتر و جام آتش
5) هری پاتر و محفل ققنوس
6) هری پاتر و شاهزاده ی نیمه اصیل
این هم چند تا عکس از هری پاتر و دوستاش:

