تبليغاتX
ئاسۆ

*«....و خدايي كه در اين نزديكي ست.»

شاعر مورد علاقه ي من سهراب سپهريه .

كسي كه خودش در يه دنياي ديگه بود . كسي كه شعر هاش پر از پاكي و صداقته . پر از لطافت  و دوستي . شعر هاي سهراب رو نخونده بودم ،اولين بار اولين شعري كه ازش خوندم شعر آبش بود . سال اول راهنمايي . راستش رو بخوايد من اصلا از شعر و شاعري خوشم نمي اومد . از شعرش خيلي خوشم اومد. من تنها كسي بودم كه شعرش رو حفظ كردم . هيچ وقت چهره هاي متعجب دوست هام رو يادم نميره كه داشتن شاخ در مي آوردن .

ولي من عاشق اون شعر شدم. . چون يه جور پاكي توش بود .  همه ي شعر هاش اين جوري هستش . سهراب در اين دنياي شلوغ پلوغ زندگي نمي كرد . يه جاي ديگه بود . اون همه چيز رو با طبيعت مقايسه مي كرد . همه چيز رو :

«مادري دارم بهتر از برگ درخت ، دوستاني بهتر از آب روان و...»

اون خدا رو همه جا مي ديد حتي رو ي قانون گياه .

اون قبله اش رو به يه گل سرخ تشبيه كرد . اون با تپش پنجره ها وضو مي گرفت و...

سهراب همه چيز رو در خانه ي زيبايش مي ديد . همه چيز را .

سهراب ساده بود. خيلي ساده. و كم حرف . اين رو گلي امامي ،شاگردش ميگه: هميشه گوشه گير و درون گرا .

شايد يكي از دلايل علاقه ي مفرط من به سهراب ،اينه كه من هم دوست دارم گوشه گيري رو . من هم يه آدمي هستم عاشق تنهايي .

او مي داند كه اگر سبزه اي را بكند ،مي ميرد .

سهراب شايد نسبش به گياهي در هند ،به سفالينه اي در سيلك مي رسيد .

و اما...

«آه در ايثار سطح ها چه شكوهي است!

آه اي سرطان شريف عزلت . سطح سهراب ارزاني تو شد»

 

*: قسمت هايي كه داخل گيومه هستند ،از شعر هاي سهراب هستند.

پ.ن: شعر آخر يكي از شعر هاي سهراب است با مي تغيير كه درستش اينه:

«آه در ايثار سطح ها چه شكوهي است!

آه اي سرطان شريف عزلت ،سطح من ارزاني تو باد.»

 

 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 18:55 توسط |