سلام.
توی این دو هفته 2 تا کنسرت رفتم!
اولیش کنسرت ارکستر فیلارمونیک سنندج بود که همه ی موسیقی دان های مشهور سنندج توش بودن! مثل آقای خالد مبارکی و یا آقای امین رحیمی که استادم بودن !اعضای گروه 28 نفر بودن که 2 تا از اونا دختر بودن.
چند قطعه ای رو اجرا کردن که همه ی اونا کردی بودن و خواننده هاشون کسایی بودن مثل ماموستا ماملی و مظهر خالقی . خب واقعا کنسرت چسبید و جای همه خالی!
دومین کنسرت هم کنسرت گروه ویان بود! ( و رو مثل و مواد بخونید!) که مخصوص بانوان بود . اولش که رفتیم گوشی هامون رو ازمون گرفتن! کیفامون رو هم گشتن و همچنین بدنمون رو ! نمی دونم چرا ولی آدم بره کنسرت شجریان هم این طور باهاش برخورد نمی کنن! البته خب ما یه کار غیرفرهنگی کردیم! با MP3 کنسرت رو ضبط کردیم!همه گروه زن بودن و سازهاشون 2 تار ، 2 تا دیوان ، یه کمانچه و یه دف بودن به علاوه ی یه خواننده!خواننده واقعا صداش خوب بود ولی مشکلش این بود که نمی تونست که کلمات رو تلفظ کنه! چون معمولا کردهای سنندج نمی تونن کلمات کردی سورانی رو تلفظ کنن!
فردا هم رمضانه! امسال خیلی حس خوبی دارم! واقعا خوش حالم که رمضانه و سعی می کنم که همه رو روزه باشم! پارسال به خاطر مریض بودنم نتونستم حتی یه روز رو روزه باشم! واقعا سخت گذشت . امیدوارم که امسال بتونم. چون حالم خیلی بهتره!
شب قدر پارسال خیلی دوست داشتم که برم مسجد. ولی چنان درد شدیدی داشتم که تا صبح خوابم نبرد! بدتر از اون دو روز بعدش بود که آندوسکپی دادم!
2 ماهی هست که من طیورالجنه نگاه می کنم! درسته که یه شبکه ای هستش برای بچه ها . ولی بزرگترها رو بیشتر سرگرم می کنه! طیورالجنه صاحبش یه مرد سنی اردنیه که به وسیله ی خودش ، دو تا پسرش ، چندتا دختر و پسر کوچک و همچنین سه تا مرد دیگه کلیپ هایی رو درست می کنن و در اونا مسائل دینی رو آموزش رو می دن! خیلی جالبه!حتما هم برای رمضان ویژه برنامه دارن که من مشتاقانه منتظرشونم.
تو این چند وقت کتاب " دو خاطره از زندان : 1 . در مهمانی حاجی آقا . 2. داستان یک اعتراف " رو می خوندم.کتابی که دو تا از امضا کننده های" نامه 90 امضایی به رئیس جمهور" اون رو نوشتن: دکتر حبیب داوران و دکتر فرهاد بهبهانی.
توی سال 69 هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور وقت تصمیم می گیره که از ژاپن و آلمان وام بگیره و این 90 نفر به رئیس جمهور نامه ای می نویسن که این کار رو نکنه، چون برای کشور بد میشه. سه ماه بعدش 23 نفر از امضا کننده ها که عضو نهضت آزادی و جمعیت ( با سرپرستی مهندس مهدی بازرگان ) بودن دستگیر میشن. روز 22 خرداد سال 69 ـ انگار توی 22 خرداد خیلی چیزها اتفاق می افته که تقریبا خاطره ی بدی برای ما داره.هرچند برای آقای رئیس جمهور خیلی روز خوبیه. ( سال روز ازدواجش و تقلب 11 میلیونی به نفعش. ) . ــ مأمورها می یان و این دو نفر و 21 نفر دیگه رو دستگیر می کنن. کسی که اون ها رو بازجویی می کنه فردیه که اسمش حاجی آقاست ولی اسم واقعیش حسین شریعتمداریه. ( سردبیر کیهان و مشاور رهبری ) . کسی هم که اونا رو مجازات می کنه یکی به اسم آقای 25 . این دو نفر خیلی مجازات میشن که در آخر آقای داوران تحمل می کنه و هیچ اطلاعاتی نمیده و درنتیجه آزاد میشه ولی آقای بهبهانی چون سنشون زیاده ( 51 سال ) تحمل نمی کنن و بعد مجبورش می کنند که یه چیزهایی بگه که اصلا واقعیت نداشته. وقتی از زندان می یاد بیرون متوجه میشه که چون اون افراد فهمیدن که تحملش کمه بیشتر تو زندان نگهش داشتن!
نمی دونم چه طوری ، اما این کتاب تو سال 82 چاپ میشه ولی فوری اون رو جمع می کنند.
اینا رو نوشتم تا بگم که حتما این کتاب رو گیر بیارید و بخونید. وقتی آدم این کتاب رو می خونه خیلی بهتر می فهمه چرا عطریانفر 11 کیلو کم کرده و ابطحی 10 کیلو. اون وقت معنای نگاه های نبوی و رمضان زاده رو هم خیلی خوب تر می فهمه! و یا خستگی های صفایی فراهانی! درک می کنه که چرا یه بابا حرف های دخترش رو تکذیب می کنه و اون رو دروغگو توصیف می کنه!
همیشه دلم برای اونایی سوخته که بین سال های 84 تا 92 به دنیا می یان. از جمله برادرزاده ی خودم! . بعد از خوندن این کتاب دلم برای خودم بیشتر سوخت!