تبليغاتX
ئاسۆ - ...

خانم کوچولو کجا بودی؟

دختره با چشم های پر از اشک گفت: رفتم پیش رئیس جمهور.

_ چی می خوای به رئیس جمهور بگی؟؟

می خوام بگم که آقای رئیس جمهور من شما رو به اندازه ی بابام دوست دارم.

این قسمتی از فیلم تبلیغاتی آقای احمدی نژاد بود که دیشب پخش شد.البته من خیلی هاش رو یادم رفت ولی قسمت جالبش همین بود.

امروز با ثنا ایستاده بودیم که اتوبوس بیاد ، سه تا پسر رو دیدیم که ظاهرا طرفدار موسوی بودند.به این دلیل می گم که هر سه تا پارچه سبز رو مچشون بسته بودن.( این رو به خاطر این می گم ُ من هیچ کس رو تو سنندج ندیدم بجز این ۳ تا پسر ،خودم و دوستم.وگر نه اخی گرام می گن که خیلی هستن طرفدار های موسوی)

جدیدا حرفی برای گفتن ندارم.تا حالا 5 تا امتحان دادم و 5 تای دیگه مونده.فردا امتحان زبان دادم.در کل خوب بود بجز دین و زندگی که گند زدم.هیچی سر جلسه یادم نمونده بود.نمی دونم چه طوری برگه رو پر کردم.

امسال هم گذشت .با همه ی تلخی ها و خوشی هاش.

بعضی از دبیرها یعنی سه تاشون من رو زجرکش کردند.هرچند توی آذر از دست یکیشون راحت شدم ،(به لطف یکی از دبیر خوبمون.آقای حسینی.)اما اون سه ماه مثل سه سال بود.

باز به لطف آقای حسینی سر کلاس دوتا از بهترین های(به نظر خودم) ادبیات حاضر شدم. سرکلاس اون دبیرها خیلی چیزا یاد گرفتم و خیلی هم خوش حالم.ازشون خیلی خیلی ممنونم.

امسال همچنین دبیر ادبیاتم از نوشته هام تعریف کرد و می خوام به کمکش یه رمانی بنویسم.هرچند دیگه تا مهر دیگه نمی بینمش ،اما مهر خوب خوب با هم حرف می زنیم.حتی اگه دبیر ادبیاتم تغییر کنه.

پ.ن:من شدیدا و از ته قلبم خجالت می کشم.بگم؟؟بگم چرا؟؟خدا وکیلی بگم؟؟ به خاطر این رئیس جمهور نا(؟) محترممون.واقعا من خجالت می کشم. هیچ آدمی رو ندیدم که اینقدر راحت دروغ بگه و اینقدر هم بی خیال باشه وقتی که همه می فهمن که دروغ گفته. درود بر موسوی به خاطر متین بودنش و همچنین محترم بودنش.

                                                     «درود بر موسوی»

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 0:16 توسط |